جعفر شهرى باف
343
طهران قديم ( فارسى )
فرزنديش سرباز زده متوارى گرديده روى دستش مانده انگشتنماى خاص و عام شده كارش به خواندن در قهوهخانه و معركهگيرى سر قبرستانها انجاميد و از آن زمان هم شد كه دعاهايش اين شد كه : « خدا گرفتار نامرد روزگارت نكند - خدا سر و كارت را با بىغيرت و نااصل و نانجيب و بىآبرو نيندازد » و نفرينهايش اينها كه در هر معركه بگويد : « اى كسى كه مرا در انظار كس و ناكس تف و تفه و خوار و انگشتنما كردى ، اميدوارم به حق دربدرى زينب ، خدا در دو دنيا دربدر و بىآبرويت كند ، و اى كسى كه يك بچهى بىپدر به دامنم گذاشتى و كاسهء چكنم چكنم به دستم دادى ، خدا به چكنم چكنم روزگار گرفتار و به دردى دچارت كند كه دوا نداشته باشد . » و شايد اين تنها زنى هم بود در آن زمان كه با اين بىپروايى عقدهنشانى كرده طفل خود را نامشروع معرفى مىنمود . خاتون شله گار ماشين حضرت عبد العظيم هم طفيل دخترك افليجى به نام خاتون بود كه خاتون شلهاش مىگفتند . اگر چه او در دهاندارى و معركهگيرى به پاى مرشد ماده نمىرسيد و از او ناقص العضوتر بود كه دو پاى خشكشدهاش از خاصره را به دنبالش مىكشيد اما در كار عاشقى دليرتر از رقيب تهرانيش بود بطورى كه كم كم اسم خاتون شله از او نفى و « هميشه عاشق » نام گرفت . اگر مرشد بلقيس دخترى گندمگون سياه ابرو ، پرگوشت متناسب اندام بود او نيز ظرافتى توأم با زيبايى بكمال صورت داشت كه سفيدى چهره و ابريشمين گونى موى و چشمان آسمانى و برخورد خوش و بذلهگويى و حاضرجوابى بجايش او را با مرشد بلقيس برابر مىساخت . او در روزهاى زيارتى مانند مرشد بلقيس در گار شهر رى معركه مىگرفت و در ديگر روزها جلو گار كنار پيادهرو خيابان نشسته گدايى مىكرد كه هرگز مرشد بلقيس تن به اين كار نداده بود . به هر حال ، خاتون شله اگر در كار معركه چندان تسلط و احاطه نداشت اما عوايدش بمراتب زيادتر بود كه نقص كامل دو پايش كه هنگام راه رفتن دو گيوه پاره به دستها كرده پاهايش را از دنبالش كشيده ، غبار و خاك و كثافات را به سر و رو نشانيده ، مانند حشرهاى خود را از نشيمن به روى زمين مىكشيد ، باعث عايدى زيادتر او